داستان لئو؛ خیال واقعی

لئو همه را می‌بیند اما کسی او را نمی‌بیند و همین او را تنهاتر می‌کند. او سال‌ها گوشه‌ای از شهر به تنهایی در خانه‌ای زندگی می‌کرد، در گرد و خاک کتاب می‌خواند و نقاشی می‌کشید. تا اینکه آن خانه‌ی بدون سکنه با آمدن خانواده‌ای پر می‌شود. با آمدن آن‌ها، لئو خیال می‌کند که از تنهایی درمی‌آید، اما این‌طور نیست. با وجود شلوغ شدن خانه، او باز هم تنهاست. برای همین تصمیم می‌گیرد که برای کشف خودش و شهر از خانه بیرون بیاید.

داستان لئو، داستانی چند وجهی است. در نگاه اول ما با یک روح سروکار داریم. روحی که از ندیده شدن ناراحت است و با وجود مهربانی‌اش مردم از او می‌ترسند. این همان ماجرایی است که کودکان از یک سنی به بعد، درگیرش می‌شوند. درگیری با موجوداتی مثل روح و جن که دیده نمی‌شود و همین کودکان را می‌ترساند. ترس کودکان از روح و … باعث هیجان در آن‌ها می‌شود و تا مدت‌ها در جمع‌های کوچک و بزرگشان در مورد این موجودات با یکدیگر صحبت می‌کنند. کودکی که با ترس از روح در ذهنش کشمکش دارد، وقتی با لئوی داستان آشنا شود ناخودآگاه این ترس کم‌رنگ می‌شود. کودک متوجه می‌شود که این موجودات به اندازه‌ای که آن‌ها در جمع‌های دوستانه‌شان از آن گفته‌اند، ترسناک نیستند.

در خلال داستان، ما علاوه‌بر لئو با شخصیت دیگری هم آشنا می‌شویم. دختری به اسم جین که در دنیای خیالات خودش سیر می‌کند. جین فارغ از لئو، در این داستان یک نقش کلیدی دارد و آن هم این است که او به کودک خواننده، دنیای خیال و دوستی‌های خیالی را نشان می‌دهد. جین به کودک می‌فهماند که بدون خجالت و واهمه می‌تواند دوست خیالی داشته باشد. جین داستان با استفاده از همین تخیلی که دارد، خلاق بودنش را در بازی‌هایی که می‌کند هم نشان می‌دهد. این دقیقاً نکته‌ای است که علم روان‌شناسی هم به ما می‌گوید؛ این که خیال و خلاقیت همسو با یکدیگر هستند و بزرگ‌ترها در جهت خلاقیت کودک نباید تخیل او را دست کم بگیرند.

پذیرش تفاوت‌ها و دوستی با کسانی که شبیه ما نیستند، نکته‌ای است که در دوستی لئو و جین دیده می‌شود. جین انسان است و لئو یک روح. اما این باعث جدایی، ترس و دوری گزینی آن‌ها از یکدیگر نمی‌شود. مک بارنت این موضوع را با نگاه جدید و خلاق خود در داستان لئو به ما نشان می‌دهد. کودک با خواندن این داستان می‌آموزد چیزی که در شکل‌گیری و ادامه‌ی روابط انسانی و حتی ارتباط با سایر موجودات و محیط زیست مهم است داشتن همدلی و پذیرش تفاوت‌ها و احترام به آن‌ها است.

مک بارنت نویسنده‌‌ای آمریکایی است که برای کودکان می‌نویسد و تاکنون اکثر کتاب‌هایش به ۳۰ زبان زنده دنیا ترجمه شده است. او علاقه‌ی‌ خود به کتاب و نویسندگی را مدیون مادرش است. بارنت تاکنون برنده‌ جایزه‌های متعددی برای کتاب‌هایش شده است. کتاب داستان لئو برنده‌ جایزه‌ «کتاب‌های مناسب بلندخوانی ای بی وایت» شده است. معیار گزینش کتاب‌های مناسب برای دریافت این جایزه، داشتن متنی پویا، درون‌مایه و موضوع سرگرم کننده و جهانی است. در زمینه کتاب‌های تصویری کتاب‌هایی شانس برنده شدن دارند که متن و تصویر از ارتباط محکمی برخوردار باشند و ساختار کتاب دارای تعلیقی پر کشش باشد. کتاب‌هایی که بتوانند خواننده را شگفت‌زده یا کنجکاو کنند و یا حتی او را به خنده اندازد و در کل درون‌مایه کتاب چنان غنی باشد که بتواند بستری برای گفت‌وگو فراهم کند. داستان لئوی مک بارنت شانس دریافت این جایزه را در سال ۲۰۱۳ داشته است. از دیگر کتاب‌های این نویسنده که به فارسی ترجمه  شده ‌است می‌توان «آن پایین چه خبر است؟»، «دو خفن»، «دو خفن خفن‌تر می‌شوند»، «تلفن» و «آنابل و جعبه جادویی» را نام برد.

در سال ۲۰۱۵ نیز، این کتاب به‌خاطر تصویرگری‌های کریستین رابینسون، توسط نیویورک تایمز به عنوان بهترین کتاب مصور سال، انتخاب شد. رابینسون در داستان لئو به‌سادگی جزئیات را وارد داستان می‌کند. یکی از نکات جالبی که در تصویرگری این کتاب دیده می‌شود، به تصویر کشیدن پلیس زن است. این خلق رابینسون کلیشه‌های جنسی را در کودک می‌شکند و نشان می‌دهد که در مشاغل جنسیت چندان مطرح نیست.

مترجم این کتاب کیوان عبیدی آشتیانی است. او کار ترجمه‌ی ادبیات کودک و نوجوانان را از سال ۱۳۷۹ شروع کرده و تاکنون جوایز زیادی را نیز در این زمینه دریافت کرده است.

عطیه میرزاامیری؛ وینش

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1